تبليغاتX
کافه داستان - حادثه

داستانک ۲

 

حادثه

 

 

زن از پشت ویترین مرد را می دید . مرد به زنی می خندید . مرد زن را دید . زن سراسیمه رفت . حادثه تمام شد . مرد دیگر نخندید .

به شب می اندیشید ...

 

مجتبا آقابابایی / پنجشنبه 22 فروردین1387 |